|
نام شناسی و ریشه واژه ها معنی و ریشه نامها ، واژه ها و ضرب المثلها / گروه آموزشی عربی آموزش و پرورش منطقه 12 تهران
| ||
|
هنگامی که کسی به دروغ بر پیشامدی می گرید و اندوه ناراستین آشکار می سازد این زبانزد را به کار می بریم. ولی داستان چیست ؟ و چرا می گوییم : « اشکِ تمساح» ؟ داستان این است که : تمساح شکار خود را نمی جَود بلکه آن را قورت می دهد و پیش می آید که شکار نگون بختی که بلعیده شده است غده های اشکریز تمساح را که برای شست و شوی چشم اوست در هنگام بلعیده شدن فشار می دهد و چشم تمساح اشک می ریزد و به نظر می رسد که تمساح بر شکار خود می گرید . این در میان مردم زبانزد ( ضرب المثل ) شده است چون کُشنده و گرینده بر کُشته یکی است و آن تمساح است . ادامه مطلب طبقه بندی: ریشه یابی ضرب المثلها، برچسب ها: چرا هنگام اشک دروغین می گوییم « اشکِ تمساح » ؟!، لماذا نسمی الذی یبكی نفاقا دموع التماسیح؟، ریشه اصطلاح اشک تمساح، ریشه یابی ضرب المثل اشک تمساح، [ دوشنبه 1390/01/15 ] [ ساعت 16 و 50 دقیقه و 17 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
حَلوای لَن ترانی تا نخوری ندانی یعنی تا این بلا سرت نیاید نمی فهمی . تا دچار این درد یا این وضع نشوی درک نمی کنی. حلوا خوردن معمولا آدمی را به یاد مراسم ختم کسی می اندازد و حلوای کسی را خوردن یعنی مردن او. از آنجا که مردم خواندن واژه ی لَن تَرانی را درست در نیافته بودند ؛ هرکسی آن را به گونه ای خوانش می کرد . یکی تَنتَنانی دیگری به گونه ای دگر . امّا لن ترانی درست است . لن ترانی اشاره به داستان موسی و قومش در قرآن است که قوم موسی از او می خواهند خدا را به ایشان بنمایاند و هرچه موسی بدیشان می گوید شدنی نیست ؛ همچنان مردم وی پافشاری می کردند .و آیه « لن ترانی یعنی هرگز مرا نخواهی دید » فرود می آید . { قالَ رَبِّ أرِنـی أنظُر إلَیکَ . قالَ لَن تَرانی ولکِن انظُرْ إلی الجَبَلِ فَإن استَقَرَّ مَکانَـهُ فَسَوفَ تَرانی .} 143 أعراف گفت پروردگارا خودت را به من نشان بده . گفت هرگز مرا نخواهی دید ولی به کوه بنگر . اگر در جایش ماند؛ مرا خواهی دید.} مردم همراه موسی (ع) برای دیدن خدا به سوی کوه راه می افتند که با جلوه گر شدن خدای به کوه آذرخشی می آید و جز موسی همگان نابود می شوند و موسی به درگاه خدا ناله می کند که من چگونه نزد قوم برگردم و چه بگویم . آیا بگویم همه کشته شدند؟ و ... پس این زبان زد ( ضرب المثل) ریشه از این داستان دارد . این زبان زد را وقتی به کار می برند که بخواهند به کسی هشداری دهند و بگویند تو که نمی دانی با انجام این کار چه بر سرت خواهد آمد و چه خواهد شد ./ نوشته : عادل اشکبوس طبقه بندی: ریشه یابی ضرب المثلها، برچسب ها: ریشه زبان زد ( ضرب المثل ) « حلوای لَن تَرانی تا نخوری ندانی . »چیست ؟، حلوای تنتنانی تانخوری ندانی، [ دوشنبه 1390/01/15 ] [ ساعت 16 و 45 دقیقه و 20 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
نخست ببینیم جرجیس کیست . جرجیس از پیامبران بنی اسرائیل است، که پس از حضرت عیسی می زیسته است. خداوند جرجیس را پیامبر گردانید و او را به سوی پادشاهی به نام داذانه که در شام بود فرستاد.البته در برخی کتابها جرجیس یک قِدّیس است . جرجیس ، شاه را از بت پرستی بازداشت.شاه فرمان داد او را به زندان بیندازند و وی را شکنجه کردند و به روایتی وی را چهار بار کشتند. جرجیس هفت سال به دعوت پرداخت و پیوسته گرفتار شکنجه شاه می شد و سی و چهار هزار تن از مردم موصل از جمله همسر شاه به او ایمان آوردند.سرانجام او و همگی مؤمنان را کشتند و خداوند به آن قوم خشم نمود و به آتش قهر خود شهرشان و هر که در آن بود را سوزاند. اما داستان این زبان زد ( ضرب المثل ) روباهی خروسی را شکار کرد و خواست بخورد . خروس از او خواست که آخرین خواسته اش را برآورده کند و پیش از خوردن او نام یکی از پیامبران را بر زبان آورد. روباه نام جرجیس را بر زبان آورد. اگر نام جرجیس را بر زبان آورید ؛ پی می برید که نه تنها دهان باز نمی شود که دندان ها بیشتر روی هم فشار داده می شوند . خروس بینوا آه از دل برآورد که از میان این همه پیامبر تو هم جرجیس را پیدا کرده ای . این داستان را از این روی ساخته اند که در هنگام بدبیاری فرد بدشانس به مخاطب کم لطف خودش بگوید . شخصی دنبال گشودن گره بسته ی کار خویش است و یا به دنبال چیزی است اما طرف مقابل او به جای حل دشواری او کارش را بدتر کرده گره کوری نیز بزند. در اینجا این زبان زد را به کار می برند. ادامه مطلب طبقه بندی: ریشه یابی ضرب المثلها، برچسب ها: ریشه زبان زد ( ضرب المثل ) « از میان این همه پیغمبر تو هم جرجیس را پیدا کرده ای ! »، [ دوشنبه 1389/09/22 ] [ ساعت 17 و 35 دقیقه و 52 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
گرگی و روباهی با همدیگر دوست بودند . روباه از هوش و زیرکی اش و گرگ از زور بسیار و چنگال تیزش بهره می برد. روباه شکار را پیدا و گرگ آن را شکار می کرد . سپس می نشستند و شکاری را که به چنگ آورده بودند ، می خوردند . از بخت بد چند روز شکاری نیافتند .با خودشان گفتند هر یک به راهی برویم شاید چیزی بیابیم و دیگری را آگاه کنیم. گرگ لانه مرغی پیدا کرد و با شتاب خودش را به روباه رساند و گفت که شکار یافتم . روباه شادمان شد و گفت : " چه پیدا کرده ای که این گونه شاد شده ای ؟ جای آن کجاست ؟ " گرگ گفت : " دنبالم بیا تا نشانت بدهم . " گرگ جلو افتاد و روباه هم در پی او. به خانه ای رسیدند . خانه ، حیاط بزرگی داشت و یک مرغدانی هم در گوشه حیاط بود . گرگ ایستاد ، رو به روباه کرد و گفت : " این هم آن شکار . ببینم چه می کنی. " روباه که بسیار گرسنه بود ، شابان به درون حیاط رفت و خودش را به مرغدانی رساند . در گوشه ای نهان شد تا در فرصتی مناسب به مرغدانی حمله کند . درون مرغدانی چند مرغ و خروس چاق بودند. در مرغدانی باز بود و او می توانست به آسانی یکی از مرغها را شکار کرده بگریزد . ولی ناگهان در اندیشه شد و با خود گفت : " در باز است و مرغ چاق در مرغدانی .پس چرا گرگ خودش به مرغدانی حمله نکرده ؟ تاکنون من شکار پیدا می کردم و او شکار می کرد . اکنون چه شده که او شکار به این خوشمزگی را دیده ، ولی کاری نکرده و آمده دنبال من . بی گمان خطری در کمین است. بهتر است بی گدار به آب نزنم . " با این فکرها روباه نزد گرگ برگشت . گرگ تا روباه را دست خالی دید ، خشمگین شد و گفت : " مطمئن بودم که تو توانایی شکار یک مرغ را هم نداری . چرا دست خالی بازگشتی ؟ " روباه گفت : " چیزی نشده . تنها می خواهم بدانم این خانه و این مرغدانی از آنِ کیست و چرا صاحب خانه در مرغدانی اش را باز گذاشته ؟ " گرگ گفت : " این خانه ، خانه شیخ قاضی شهر است که بی گمان کارگرش فراموش نموده در ِ مرغدانی را ببندد . " روباه تا نام قاضی شهر را شنید ؛ گریخت . گرگ شگفت زده شد و دنبال روباه دوید تا به او رسید و از وی پرسید: " چرا می گریزی چه شده ؟ " روباه گفت : " گرسنه بمانم بهتر از این است که مرغ خانه قاضی را بخورم . وقتی كه آن شیخ قاضی پی ببرد من مرغ خانه اش را دزدیده ام ، به مردم می گوید که گوشت روباه حلال است . مردم هم با شنیدن این حکم ، به دنبال روباه ها می افتند و نسل روباه را از روی زمین بر می دارند . گرسنه باشم بهتر از این است که دودمانم را به باد بدهم . " از آن به بعد هر گاه کسی بخواهد از در افتادن با افراد با نفوذ دوری نماید ، این زبان زد را می گوید : " حکایت ما هم شده ، حکایت روباه و مرغ های قاضی " طبقه بندی: ریشه یابی ضرب المثلها، [ شنبه 1389/08/8 ] [ ساعت 21 و 00 دقیقه و 20 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
در افسانه های یونانی این گونه آمده که پیشگویی شد، آشیل در جنگی با برخورد تیر کشته خواهد شد. بنابراین مادرش تتیس آشیل را به رود ستوکس برد که گفته میشد اگر کسی در آن شسته شود دارای نیروی آسیبناپذیری خواهد شد. تتیس فرزندش را در آن رود شست . ولی چون او فرزندش را از پا گرفته بود تا بدنش را بشوید، پاهای وی آسیبپذیر ماند. او در جنگهای بسیاری جنگید و زنده ماند. آشیل قهرمان افسانه ای یونان است . مادرش او را در دریایی به نام دریای سیاه مردگان برای رویین تن شدن فرو برده بود . ای کاش گویندگان و نویسندگان ما به جای این زبانزد از زبانزد « چشم اسفندیار » بهره می بردند . اسفندیار یا اسپندیار پسر گشتاسپ از کتایون و نواده لهراسب بود. اسفندیار رویینتن بود، در شاهنامه به چگونگی رویینتن شدن اسفندیار اشارهای نشده ولی در زراتشتنامه از زرتشت بهرام پژدو آمده است که زردشت اسفندیار را که نوزادی بیش نبود، در آب سپنتا ( مقدس)شستوشو داد که همین سبب رویینتنی او گشت و تنها چشمانش آسیبپذیر ماند.زیرا هنگامی که در آب رفت چشمانش را بست . اسفندیار در نبرد با ارجاسب فرماندهی سپاه گشتاسب را به دست داشت، و با پیروزی به نزدیک پدر برگشت اما گرزم پادشاه را بر اسفندیار شورانید؛ چنان که دستور داد اسفندیار را در گنبداندژ زندان کنند.اسفندیار به دست رستم (با راهنمایی سیمرغ) با تیر دو سری که به چشمانش برخورد کرد کشته شد. ادامه مطلب طبقه بندی: ریشه یابی ضرب المثلها، برچسب ها: ریشه اصطلاح پاشنه آشیل چیست ؟، پاشنه آشیل یعنی چه، معنی پاشنه آشیل چیست، چرا می گویند پاشنه آشیل، ریشه یابی پاشنه آشیل، [ سه شنبه 1390/02/6 ] [ ساعت 07 و 59 دقیقه و 14 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
به کسی که گرفتاری بزرگی برایش پیش بیاید و ناامید شود ؛ می گویند : « از این ستون به آن ستون فَرَج است .» یعنی تو کاری انجام بده هرچند به نظر بی سود باشد ولی شاید همان کار مایه ی رهایی و پیروزی تو شود . مردی گناهکار در آستانه ی دار زدن بود . او به فرماندار شهر گفت : « واپسین خواسته ی مرا برآورده کنید . به من مهلت دهید بروم از مادرم که در شهر دوردستی است خداحافظی کنم . من قول می دهم بازگردم » فرماندار و مردمان با شگفتی و ریشخند بدو نگریست . با این حال فرماندار به مردمان تماشاگر گفت : « چه کسی ضمانت این مرد را می کند؟ » ولی کسی را یارای ضمانت نبود . مرد گناهکار با خواری و زاری گفت : « ای مردم شما می دانید كه من در این شهر بیگانه ام و آشنایی ندارم. یك نفر برای خشنودی خدای ضامن شود تا من بروم با مادرم بدرود گویم و بازگردم .» ناگه یکی از میان مردمان گفت : « من ضامن می شوم. اگر نیامد به جای او مرا بكشید.» فرماندار شهر در میان ناباوری همگان پذیرفت. ضامن را زندانی كردند و مرد محكوم از چنگال مرگ گریخت. روز موعود رسید و محكوم نیامد. ضامن را به ستون بستند تا دارش بزنند، مرد ضامن درخواست كرد: « مرا از این ستون ببرید و به آن ستون ببندید.» گفتند: « چرا ؟ » گفت: « از این ستون به آن ستون فرج است .» طبقه بندی: ریشه یابی ضرب المثلها، برچسب ها: ریشه زبان زد ( ضرب المثل ) « از این ستون به آن ستون فرج است. »چیست؟، از این ستون به آن ستون فرج است، [ پنجشنبه 1389/07/22 ] [ ساعت 10 و 44 دقیقه و 59 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
امروزه در دوره ی تمدّن و پیشرفت برای از میان بردن مخالفان روش های بی رحمانه و وحشیانه ای وجود دارد ؛ فکرش را بکنید که در گذشته چگونه می توانسته باشد ؟یکی از شیوه ها در دوره ی صفویه برای کشتن مخالفان این بود که از کله ی مخالفان قورمه سبزی درست می کردند . چه کار زشت و بی انصافانه ای ؟ البته در بسیاری از دوره ها و حتی امروزه نیز از این بدتر است . این زبانزد ( ضرب المثل) از همین داستان ریشه می گیرد .در باره ی کسی که دنبال دردسر خطرناکی بوده که می توانسته منجر به مرگ او شود این زبان زد را به کار می بردند . در صفحه 495 از کتاب تاریخ ایران نوشته پیگولوسکایا و چهار تاریخ نویس دیگر چاپ انتشارات پیام این چنین می خوانیم : « شاه اسماعیل دوم صفوی کوشید تا برای استواری پایه قدرت خویش اعدام های دسته جمعی به راه اندازد از جمله شش برادر خود را که در قزوین ساکن بودند اعدام کرد و احکامی برای قتل دیگر کسان خود که در ایلات زندگی می کردند صادر نمود...»و در صفحه 513 می خوانیم : « شاه عباس قیام مردم را با بی رحمی فوق العاده خاموش می کرد. مثلاً در گیلان تمام افراد قبیله ی جیک را بلا استثنا معدوم ساختند و ایل کُرد مُکری و ایل قزلباش تکه لو به همین سرنوشت دچار شدند .» طبقه بندی: ریشه یابی ضرب المثلها، برچسب ها: ریشه زبانزد ( ضرب المثل) کلّه اش بوی قورمه سبزی می دهد، ریشه ضرب المثل کلّه اش بوی قورمه سبزی می دهد :، کلّه اش بوی قورمه سبزی می دهد یعنی چه :، [ جمعه 1389/07/16 ] [ ساعت 21 و 14 دقیقه و 59 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
هنگامی که کسی فریب دیگران را بخورد می گویند : « سرش کلاه رفت .» و اگر فریب بزرگی باشد ؛ می گویند : « کلاه گشادی سرش رفت. » در گذشته شاید تا صد سال پیش برای کیفر دادن گناهکاران ، بر سرشان کلاه خنده داری که از آن زنگوله و چیزهای مسخره آویخته بودند و جامه ای خنده آور می پوشاندند و در کوچه های شهر در برابر دیدگان مردم رو به دُم خر می نشاندند تا بینندگان به آنان بخندند و این گنهکاران پشیمان و شرمنده شوند و آبرویشان همه جا برود و برای دیگران مایه ی اندرز گردند . از آنجا که در نتیجه ی سادگی و غفلت بسیاری از افراد فریب فریبکاران را می خوردند و گرفتار این کلاه خنده دار می شدند ؛ این سخن در میان مردمان زبانزد شد . هر کس فریب می خورد می گفتند سرش کلاه رفت یا سرش کلاه گذاشتند. طبقه بندی: ریشه یابی ضرب المثلها، برچسب ها: ریشه زبانزد ( ضرب المثل) سرش کلاه رفت :، ریشه ضرب المثل سرش کلاه رفت، ریشه ضرب لمثل سرش کلاه گشادی رفت، ریشه یابی ضرب المثل سرش کلاه گذاشتند، [ جمعه 1389/07/16 ] [ ساعت 02 و 56 دقیقه و 53 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
« دَمِت گـَـرم » یعنی « آفرین بر تو که کار بجایی انجام دادی . یا سخن زیبایی بر زبان راندی. » « دَم » به معنای « نَفَس » و نیز « دهان » است . « گرم » نیز که آشکار است . پس « دمت گرم » یعنی : « نفست گرم بادا ! » نفس سرد کنایه از مرگ است و خوب نیست . نفس گرم نشانه تندرستی است . طبقه بندی: ریشه یابی چند واژه، ریشه یابی ضرب المثلها، برچسب ها: ریشه یابی « دَمت گَرم ! »، دمت گرم یعنی چه، معنی و ریشه اصطلاح دمت گم، دمت گرمریشه دمت گرم، [ سه شنبه 1389/07/13 ] [ ساعت 16 و 57 دقیقه و 43 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
ادامه مطلب طبقه بندی: ریشه یابی ضرب المثلها، برچسب ها: ریشه زبانزد ( ضرب المثل) سایه شما از سر ما کم نشود، [ پنجشنبه 1389/06/18 ] [ ساعت 06 و 30 دقیقه و 33 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
زیرآب ، در خانه های قدیمی تا کمتر از صد سال پیش که لوله کشی آب تصفیه شده نبود معنی داشت . زیرآب در انتهای مخزن آب خانه ها بوده که برای خالی کردن آب ، آن را باز می کردند . این زیرآب به چاهی راه داشت و روش باز کردن زیرآب این بود که کسی درون حوض می رفت و زیرآب را باز می کرد تا لجن ته حوض از زیرآب به چاه برود و آب پاکیزه شود . در همان زمان وقتی با کسی دشمنی داشتند. برای اینکه به او ضربه بزنند زیرآب حوض خانه اش را باز می کردند تا همه آب تمیزی را که در حوض دارد از دست بدهد . صاحب خانه وقتی خبردار می شد خیلی ناراحت می شد چون بی آب می ماند .این فرد آزرده به دوستانش می گفت : « زیرآبم را زده اند. » نوشته : عادل اشکبوس این اصطلاح که زیرآبش را زدند ریشه از همین کار دارد که چندان دور هم نبوده است . ادامه مطلب طبقه بندی: ریشه یابی ضرب المثلها، برچسب ها: ریشه ضرب المثل " زیراب کسی را زدن " چیست؟، [ دوشنبه 1389/06/1 ] [ ساعت 09 و 52 دقیقه و 30 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
اشتباه نکنید منظور از زاغ ، همان پرنده شبیه کلاغ نیست . زاغ (زاج ) نوعی نمك است كه انواع گوناگون دارد: ( سیاه، سبز، سفید و غیره ) زاغ سیاه بیشتر به مصرف رنگ نخ قالی ،پارچه و چرم میرسد . اگر هنرمندی ببیند كه نخ ، پارچه یا چرم همكارش بهتر از مال خودش است، در نهان سراغ ظرف زاغ همکارش می رود و چوبی در آن می گرداند و با دیدن و بوییدن ، تلاش می کند دریابد در آن زاغ چه چیزی افزوده اند یا نوع ، اندازه و نسبت تركیبش با آب یا چیز دیگر چگونه است . این مثل وقتی به کار می رود که کسی کسی را می پاید و می خواهد ببیند او چه می کند و از چیزهایی پنهان و رازهایی آگاه شود که برایش سودمند است . نوشته : عادل اشکبوس طبقه بندی: ریشه یابی ضرب المثلها، [ دوشنبه 1389/05/25 ] [ ساعت 22 و 05 دقیقه و 56 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
ادامه مطلب طبقه بندی: زبان عربی، ریشه یابی ضرب المثلها، برچسب ها: چند ضرب المثل عربی با معادل فارسی، ضرب المثل های عربی، الأمثال العربیة و الفارسیة، [ دوشنبه 1389/05/25 ] [ ساعت 16 و 48 دقیقه و 59 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
[ دوشنبه 1389/05/25 ] [ ساعت 15 و 36 دقیقه و 24 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
ادامه مطلب طبقه بندی: ریشه یابی ضرب المثلها، برچسب ها: ریشه یابی ضرب المثل « ایراد بنی اسرائیلی » :، [ پنجشنبه 1389/05/14 ] [ ساعت 09 و 06 دقیقه و 59 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
[ شنبه 1389/05/2 ] [ ساعت 21 و 57 دقیقه و 37 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
[ یکشنبه 1389/04/27 ] [ ساعت 11 و 21 دقیقه و 43 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
[ یکشنبه 1389/04/27 ] [ ساعت 08 و 08 دقیقه و 30 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
در دوره قاجار در ایران صاحب منصبان نظامی به تقلید از نظامیان روس كه كلاه پشمی به سر داشتند، كلاه پشمی پوستی بر سر می نهادند و وقتی از دور پیدا میشدند مردم ، خود را جمع و جور می نمودند که به دردسر نیفتند اما اگر آن صاحب منصب افسر نبود به هم میگفتند : این كه افسر نیست، كلاهش پشم ندارد.کم کم این جمله معنای کنایی به خود گرفت و عمومیت یافت . /نوشته : عادل اشکبوس ادامه مطلب طبقه بندی: ریشه یابی ضرب المثلها، [ پنجشنبه 1389/04/24 ] [ ساعت 22 و 19 دقیقه و 59 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
[ سه شنبه 1389/04/22 ] [ ساعت 23 و 08 دقیقه و 07 ثانیه ] [ عادل اشکبوس ]
|
!-- Begin WebGozar.com Counter code -->
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||